است. سابقهٴ آن به زمان فيثاغوريان، يا دستكم محاسبات عجيب افلاطون دربارهٴ پيدايش روح در كتاب تيمايوس ميرسد. پوزيدونيوس (اول پم)، عقايد افلاطون را تفسير كرد و از طريق او به وارو (اول ـ 2 پ م)، پلوتارك (اول ـ 2)، كوينتيليان (اول ـ 2)، كِـنسورينوس (سوم ـ 1)، يامبليخوس (چهارم ـ 1)، ماكروبيوس (پنجم ـ 1)، پروكلوس (پنجم ـ 2) رسيد. پدياسيموس دربحث خود جنبههاي طبيعي، اخترگويي و رياضي و بالاتر از همه تأليفي (هارمونيك) را مطرح ميكند! اين نمونهٴ جالبي از استدلال موهومي است كه دو هزار سال دوام يافته بود. البته خود اين خرافه بهصورتي مبهم در فرهنگ عامهٴ عصر ما هنوز زنده است.1
پدياسيموس يادداشتها و حاشيههايي بر هِزيود، ارسطو، تئوكريتوس و نجوم كلئومِـدِس (اول ـ پم) نوشت؛ حاشيهٴ ارسطو راجع به
آنالوطيقاست، ولي او با باري ارمينياس هم بهخوبي آشنايي داشت. بالاخره خطابههايي دربارهٴ هراكلِـس، دربارهٴ مُوزهاي نهگانه [فرشتگان الهام] و قصيدهاي دربارهٴ خوبيها و بديهاي زنان نوشت، كه نمونهٴ خوبي است از بحث ومناظره در بيزانس.
تيـودورس متـوخيتـس
تيودورس متوخيتس.2 انسانگرا، فيلسوف و منجم بيزانسي (متوفا 1332).
تاريخ و محل تولد اومعلوم نيست، ولي پسر گيورگيوس متوخيتس، شماس اعظم اياصوفيه بود، كه پس از سال 1308 در زندان درگذشت. گيورگيوس متوخيتس هوادار يوآنس بِـكوس (بِطريق از سال 1275 تا1282) بود، كه از وحدت كليساهاي شرق و غرب دفاع ميكرد و اصول دين لاتيني را قبول داشت؛ يوآنس يازدهم (بكوس)معزول و تبعيد شد و در سال 1293 در زندان مرد. يوآنس يازدهم و گيورگيوس متوخيتس را ميتوان شهداي راه وحدت ديني خواند.
اما برگرديم به تيودورس كه در سال 1290 به خدمت آندرونيكوس دوم درآمد و به مقام مستوفي اعظمي يا خزانهداري رسيد و بدبختانه اين مصادف با دشمني ميان آندرونيكوس دوم و نوهاش (آندرونيكوس سوم بعدي) بود. استعفاي آندرونيكوس دوم در سال 1328 موجب سقوط تيودورس شد. هنگامي كه آندرونيكوس سوم وارد پايتخت شد و در كاخ پُـرفوروگِنِـتُـس (تكفيرسراي) استقرار يافت، سربازانش خانهٴ متوخيتس را تاراج كردند كه او براي دو سال به ديدوموتيكا تبعيد شد. وقتي پساز دو سال بازگشت، به صومعهٴ منجي مقدس در خورا فرستاده شد، جايي كه در دوران قدرتش آن را مرمت و مزين كرده بود. ولي بدبختيهايش هنوز تمام نشده بود؛ او از بيماري بسيار دردناكي رنج ميبرد؛ پسرانش در يك توطئهٴ سياسي شركت